تبلیغات
خوش آمدید بزرگترین وبلاگ طرفداران لینکین پارک درایران - کتاب (داستان ما ، لینکین پارک) قسمت دو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Linkin Park

تبلیغات پیامکی


" من باید به هر طریقی كه میشد پول درمی آوردم چون تنها بدین وسیله بود كه می توانستم كاری كنم سامانتا از زندگی لذت ببرد. وقتی پول باشد شما همه كاری می توانید انجام دهید اما وقتی دستتان خالی باشد هیچكس حتی نگاهتان هم نمیكند " .

ناگهان فكری به سرش میزند به شبكه ی رادیویی CAPP میرود و میگویید می خواهد كاری برای آنها انجام دهد. نتیجه این حركت ساخت چند آگهی رادیویی میشود كه درباره ی كمك به مشكلات پسر ها بود. مشكلاتی كه خودش هم در نوجوانی از آن ها رنج می برد.

پس از ازدواج هم همراه همسرش به طراحی لباس روی آورد و چندین طرح برای كمپانی لباس Replicant آماده میكنند كه خوش آیند گروه موسیقی معروف korn در می آید و كار و بارشان حسابی سكه میشود اما حركت موسیقیایی چستر در سال 1993 جدی شد. یعنی زمانی كه گروه Gray daze پا میگیرد یك گروه كاملا عامه پسند كه البته هیچگاه با كمپانی های بزرگ وارد معامله نمیشود و چون راه به جایی نمی برد ( جز چند موفقیت كوتاه ) چستر سر انجام خسته میشود و گروه را ترك میكند اما این ترك كردن دلایل دیگری هم داشت : " آنجا اكثرا اشعار را من می نوشتم حتی بعضی آهنگ ها را هم خودم می نوشتم اما نتیجه به اسم همه ی اعضا گروه ثبت میشد از طرفی پسری در گروه بود به اسم " شون " كه هر چند مدت كوتاهی را در كنارش بودم اما به اندازه ی یك عمر مرا عذاب داد ".

چستر شاید فقیرترین عضو گروه بود كه موفقیت لینكین پارك می توانست بهشت موعود را برایش به ارمغان بیاورد پس از همه بیشتر برای گروه زحمت كشید او حتی آنقدر فقیر بود كه نتوانست برای خود و سامانتا حلقه ازدواج بخرد.

" ازدواج لحظه جادویی من بود اما متاسفانه من خودم از جادوی پول بی بهره بودم یعنی حالا كه فكر میكنم آن روز به یاد ماندنی را با نداری خودم برای سامانتا زهر كردم " .

اما مشكل حلقه به راحتی حل شد. سامانتا تصویر یك حلقه منحصر به فرد را طراحی میكند و آن را به چستر میدهد چستر هم آن را به یكی از دوستانش كه مغازه كوچك خالكوبی داشت میدهد. این دوست میپذیرد تا طرح سامانتا را به صورت مجانی برای چستر و سامانتا روی انگشتهای حلقه دست چپشان خالكوبی كند و شاید این به یادماندنی ترین حلقه ای باشد كه در دنیای ازدواج رد و بدل شده است. " خب درست است من اصلا آدم پولداری نبودم. به عقیده خودم اگر در حال حاضر موزیسین نبودم حتما یك آمریكایی متوسط بودم كه داشتم كارهای متوسط انجام میدادم. من هرگز بدون موسیقی و لینكین پارك نمیتوانستم آدم معروفی بشوم ".

چستر حالا عقایدی متفاوت با دوران نوجوانی و جوانی خود دارد. او اشتباهات خود را به راحتی می پذیرد و حتی مدعی میشود :

" اگر قانونی را می توانستم تغییر بدهم و آنرا حذف كنم حتما مصرف آزادانه ماری جوانا را از قانون اساسی خط میزدم. این لعنتی زندگی مرا تباه كرد ".
اما حالا چستر اوضاع رو به راهی دارد. او حالا آنقدر پول دارد تا تمام آثار " مادونا " را در سراسر جهان خریداری كرده و به فهرست كلكسیون موسیقی خود اضافه كند اگر چه ترجیح میدهد همیشه به كارهایی از " فوگازی " و " آل گرین " و " لدزپلین " و بی تلز " و " stone temple pilots " گوش دهد.

" به نظرم دیپ پارپل و لدزپلین خدایگان عرصه موسیقی بودند. اسكات ویلاند هم همیشه مرا دیوانه میكند ". و این اصلا عجیب نیست كه رابرت پلانت از گروه اسطوره ای لدزپلین الگوی موسیقیایی وی باشد. چستر با چنین عقایدی به استودیوی محل كار گروه وارد شد و پیشنهاد داد تا نام لینكین پارك را برای گروه در نظر بگیرند !

دلیل تعویض اسم گروه این بود كه در آن برهه گروهی دیگر نیز با نام هایبرید فعالیت میكرد. ضمن آنكه گروه به نامی خوش آهنگ تر نیاز داشت. " لینكلن پارك " محله ای بد نام و فقیر نشین در منطقه سانتامونیكا بود كه اكثر افراد آن را بی خانمان هایی تشكیل میدادند كه در اطراف شهر در خیابان ها پرسه میزدند. آنجا یك جهنم واقعی بود كه چستر همیشه از آن جا عبور میكرد. اما سایر اعضا تصمیم گرفتند تا برای سهولت تلفط و به این دلیل كه نمی خواستند مثل یك گروه محلی قلمداد شوند آنرا به لینكین پارك تغییر دادند و گروه كار تازه خود را آغاز كرد. تغییر نام گروه مصادف شد با بازگشت فونیكس كه همراهی اش با Snax در تور بلند مدت شان به پایان رسیده بود و او هم شد یكی از اعضای ثابت لینكین پارك كه مرفت تا دور جدیدی از موفقیت را آغاز كند.

كاری كه باعث شد تا همه آنها مجذوب ادامه فعالیت شوند كلیپی به نام " یك گام نزدیك تر " بود كه محصول مغز متفكر گروه " جوهان " بود. دیگر دلیل این امر علاقه تمامی اعضای گروه به انیمیشن و شخصیت های كارتونی بود. جو به " والكیار مبارز " در انیمیشن روبوت ها علاقه داشت چون به نظرش با طراحی ساده و عاری از جزییات پیچیده گیرایی و جذابیت خیره كننده ای دارد. براد عاشق شخصیت های مضحك شبكه MTV بود. مایك مجذوب " گینزمو " و " موگوای " و " اسپایك " در كار زیبای " گرملین ها " بود. راب به " پرنس یاسمین " علاقه ی خاصی داشت و فونیكس هم دیوانه ی " شاهزاده علی " در كارتون زیبای علاالدین است و به شدت از سیمبا در شیرشاه متنفر می باشد چون به نظرش یك كاراكتر نا موفق و لوس است.

اما به كلیپ " یك گام نزدیك تر " بر گردیم كه همیشگی این اعضای نابغه را محكم تر نمود. براد هم اولین بار این آهنگ ها را از رادیو شنید یعنی زمانی كه هنوز كار كامل نشده بود و تنها یك قطعه ی كوتاه در رادیو محلی بود. مایك موقع شنیدن این كلیپ در آریزونا اقامت داشت. باید گفت ساخت این كلیپ نقطه ی اوج كاری چستر به شمار می رود. پیش از ملحق شدن چستر به گروه مایك وظیفه یاو را بر عهده داشت اما خودش اعتراف می كند كه چستر یك پدیده است. پدیده ای كه هرگز دوباره تكرار نخواهد شد و گروه از یافتن چنین نابغه ای بسیار خوشحال است.

حركت های گروه در صحنه های محلی لس آنجلس با فرایندی رو به رشد همراه شد و آنها كم كم در كلوپ های شبانه به محبوبیت های بسیاری دست یافتند. اما آنچه مانع از ارائه كار استدیویی می شد عدم توانایی مالی در تهیه و ضبط ریكورد ها بود. كمپانی ها یكی یكی می آمدند و كار ها را می شنیدند و بلافاصله آنها را ترك می كردند. اما آنها سرانجام توانستند نظر موافق جف بلو مدیر شركت تهیه و پخش آثار موسیقی " زومبا میوزیك " را به خود و كار های نوآورانه خود جلب كرده و قرار دادی را با وی منعقد سازند. اما رفته رفته تا پایان سال 99 لینكین پارك این موفقیت را بدست آورد كه در جلب نظر سایر تهیه كنندگان نیر موفق عمل كند و این جا بود كه كمپانی برادران وارنر پا پیش گذاشت.

اما كار با این كمپانی هم كار به جایی نبرد. در واقع به گفته ی چستر آنها دنبال آدم های جدید بودند نه كارهای تازه با اجراهای متفاوت. كسی به تفكر گروه اهمیت نمی داد چون می پنداشتند نوع ارائه كار گروهی نمی تواند نظر مخاطبین را جلب كند.

اینجا بود كه " دان گیلمور " از راه رسید. مردی كه تا پیش از این مدیر برنامه های گروه های معتبری چون " پدل جم " و " ایو 6 " و تریسی بونهام " و لیت " بود و همه ی آنها را به نان و نوایی رسانده بود.

" دان به مایك پیشنهاد ملاقات داد. او ما را چند روز قبل از آن در یك نمایش محلی دیده بود. ما به كلوپی زیرزمینی در لس آنجلس رفته بودیم. اسم این كلوپ " كادوس " بود و ما رفته بودیم تا به عوان نوازنده های میهمان برنامه اجرا كنیم. بد از پایان كار بود كه در اتاق رختكن یك نفر وارد شد و گفت اسمش دان است و می خواهد ما را به اوج برساند ما هم به او جواب مثبت دادیم ".

اما دان چندان با عقاید گروه موافق نبود. دان در اصل نگران این موضوع بود كه كار با این بچه ها تا اندازه ای مشكل است زیرا لینكین پارك به دنیال صدایی بلند و سنگین می گشت و می خواست ترانه هایی پر سر و صدا با استفاده از ریف هایی سنگین و بیشتر متمایل به متال و هارد راك تولید كند. اما دان معتقد بود كه با اصواتی ملایمتر می توانند اثر گذاری بیشتری داشته باشند.

ولی چیزی كه باعث میشد كه اختلافات جزئی مانع عقد قرار داد میان این مرد با اعضای گروه نشود استعداد هایی بود كه تمام این بچه ها در خود داشتند. استعدادی كه نوید بخش ظهور یك گروه جدید با سبكی متفاوت بود و سر انجام دان تسلیم شد و پای برگه ی تولید اولین آلبوم گروه را امضا كرد.

با این فرایند بود كه " هایبرید تئوری " منتشر شد. اولین آلبوم گروه كه عنوان خود را از نام اولیه گروه وام گرفته بود و در پاییز سال 2000 منتشر شد. نوابر همان سال آلبوم رتبه ی بیستم را در چارت برترین های آمریكا به دست آورد و نقد های پر سر و صدایی كه همه حاكی از قدرتمندانه بودن كار بودند به سمت گروه روانه شد و ناگهان در كمتر از سه ماه نام لینكین پارك فضای موسیقی را پر كرد. تركیب هیپ هاپ آن هم به شیوه " اولداسكول " با اصوات الكتریك و ضربات كوبنده چنان به دل مشتاقان موسیقی جدید و تركیبی خوش آمد كه " دان " متحیرانه به سود سرشاری كه از فروش آلبوم اول گروه نصیبش شده بود می نگریست. تك آهنگ های مختلفی از آلبوم بر صدر جداول سینگل های محبوب و پرفروش راه یافتند. " یك گام نزدیك تر " در نسخه ای كامل و حرفه ای تر و " خزش " و " در پایان " همگی جزو تك آهنگ ها و ترانه های روز قرار گرفتند و لینكین پارك به راستی یك شبه راه صد ساله را پیمود.

تا اینجای كار گروه نوازنده های بیس خود را مكرر تغییر می داد. در واقع رفتن فونیكس به گروه سابق خود SNAX برای اجرای یك تور طولانی مسبب اصلی این حركت بود. تا جایی كه اعضای گروه به ستوه آمدند و او را تهدید كردند چنان چه به آنها ملحق نشود به فكر جایگزین مناسبی برای وی خواهند افتاد. اما تور SNAX پایان یافته بود و فونیكس هم با دیدن موفقیت های لینكین پارك نزد آن ها برگشت و تركیب گروه كامل شد. اما این مشكل در اولین تور گروه هم دوباره رخ داد و گروه مجبور شد تا به طور موفقت چند نوازنده ی بیس را دعوت به كار كند. البته با بازگشت مجدد " فونیكس " او برای همیشه گروه را ترك گفت. اما شما می توانید وی را در كلیپ یك گام نزدیك تر نیز ببینید.

همان سال گروه جایزه سال بهترین گروه تازه وارد را از MTV دریافت می كند و با راه یافتن این بچه ها به شبكه های تلویزیونی دیگر مسیر موفقیت همموار تر از گذشته شد. اینجا بود كه دانگیل مور تصمیم گرفت تا ایم مسیر رو به رشد را بی وقفه ادامه دهد و چون می دانست حالا كه نام لینكین پارك روی زبان ها افتاده می بایست آن را در ذهن ها هم حك كنند تا فراموش نشود. پس تور های مختلفی را برای گروه ترتیب داد كه بی وقفه و پشت سر هم ادامه می یافتند.

" اولین توری كه اجرا كردیم بسیار سخت و دشوار بود چون ما یك تنظیم كننده خوب برای برنامه های تور نداشتیم و اصلا نمی دانستیم این كار چطور انجام می شود. در حقیقت با چند گروه تازه وارد دیگر در رقابت بودیم ولی عدم تجربه كاری حسابی همه ما ر ترسانده بود. در تمریناتمان همه چیز را با صدی بلند اجرا می كردیم و همه به این فكر بودیم ك كارها را روی صحنه هم به همین ترتیب و حتی با صدایی بلندتر اجرا كنیم. خب تازه كار بودیم و بدون هیچ پشتوانه حرفه ای یكباره موفقیت به سمت ما هجوم آورده بود و ترس لحظه ای ما را تنها نمی گذاشتن. اما بعد از چند جلسه ی نمایشی همه چیز حل شد "

این ها را چستر در مصاحبه ای با رولینك استونز عنوان كرد ضمن آن كه دانگیل مور راه حل دیگری هم برای آرام كردن روجیه مشوش بچه ها پیشنهاد كرد و آن دعوت یكی از بزرگترین آهنگسازان و خوانندگان جهان به نام " رد استوارت " به استدیو محل تمرین گروه بود كه توانست روحیه لینكین پارك را تا حد بسیاری بالا ببرد.

" من عاشق كار های كلاسیك راك بودم. اصالتی كه در آن آثار هست گوش شما را همیشه مشتاق شنیدن نگه می دارد و رد استوارت یك اسطوره ی زنده بود. آمدن او به پشت صحنه به همه ی ما قوت قلب می داد و البته آن اوایل كمی مضطرب بودیم ولی او طوری رفتار كرد كه ما فهمیدیم چندان هم بد نیستیم. یكبار كنار من آمد و گیتارم را گرفت و كمی آن را بالا و پایین كرد . بعد طوری آنرا مقابل صورتش گرفت انگار یك گربه را از دم آویزان كرده باشد و بعد به من گفت هی پسر این آشغال رو بندار دور و برو یك مدل بهتر بخر. هر چند می داستم آدم خبره ای اسن اما حسابی بهم بر خورد پس رفتم و یك مدل غیر از آنچه او گفته بود خریدم. وقتی با یك گیتار پل رید اسمیت ایبانز RB  هفت سیمه وارد شدم خندید و گفت : من به دان گفته بودم این بچه ها موسیقی را خوب میفهمند. حالا اگر این سیمها را به " دی آدریو 10 گایوگ " تغییر بدی اونوقت میتونی با این چیزی كه دست گرفته ای معجزه كنی. من هم این كار را كردم و با این گیتار عجب قدرتی پیدا كرده بودم " اینها صحبت های براد است كه در گفتگو با " بیلبرود " عنوان كرده بود.

ساختار پیچیده آلبوم " هایبرید تئوری " براستی برازنده نامی بود كه برایش انتخاب كرده بودند ( هایبرید تئوری در معنای فارسی مخلوط و آمیزه از چند چیز متفاوت است ). اعجاز تركیب موثر گوناگون از موسیقی الكترونیك و هیپ هاپ و راك و عناصر پر سر و صدای متال با بیپ از هشتاد كپی به یك پدیده تبدیل شد و نویسندگان مجلات به كنایه از این آلبوم با نام " فرضیه اختلاط " یاد میكردند. اما " مور " همچنان خواهان معرفی بیشتر این گروه جوان در میان شنوندگان موسیقی روز بود و به در آمد های بیشتری نظر داشت.

آخرین روز اكتبر همان سال چستر و سامانتا با هم ازدواج كردند و اولین عضو متاهل گروه كه عمده موفقیت لینكین پارك هم از وجود وی بود می رفت تا سال موفقیت آمیزی را پشت سر بگذارد اما دان مابقی اعضا را از ازدواج منع كرد تا بیشتر وقت خود را در گروه صرف كنند چون به اعتقاد وی آنها در آغاز راه پیروزی بودند و هر كار حاشیه ای میتوانست این روند را با وقفه دچار كند. پس " ناتان كاكس " را دعوت به كار كرد. ناتان و جوزف هان بیش از این در كار ساخت كلیپ های تبلیغاتی با هم همكار بودند و حتی یك كلیپ با نام " سرما " را برای گروه STATIC X  ساخته بودند. دان از این فرصت استفاده كرد تا از سابقه ی ناتان و تفكرات و ایده های ناب جو در ساخت و ارئه كلیپ هایی برای معرفی هر چه بیشتر گروه سود ببرد. اولین گام كلیپ سازی لینكین پارك برای آهنگ " یك گام نزدیك تر " بود كه جو به تنهایی ایده جاری در آن را برای ساخت ارئه داد.

این كلیپ در اصل مخلوطی بود ار چندین نمای گروه در اجرای زنده مقابل هوادارانشان در انگلستان و آمریكا كه به صورتی كاملا دیدنی در هم ادغام شده بودند. اما این به مذاق دان گیلمور چندان خوش نیامد و جو مصمم شد تا كاری متفكرانه تر را به روی آنتن بفرستد.

در نهایت انتشار كلیپ یكدفعه باعث شد تا سرتاسر دنیا با قیافه های این سرباز های خیابانی ( لقبی كه بعد ها به گروه داده شد ) آشنا شدند.

نگاه زیبا گرایانه ی تك تك اعضا در موفقیت این آلبوم بی تاثیر نبود. چه صدای تاثیر گذار و شیوه ی بدیع خواندن چستر و چه ایده های بكر جو در ارائه ی كلیپ ها و چه شیوه ی خای گیتار نوازی براد و چه قدرت میك كه كاور آلبوم هایبرید تئوری به خصوص سربازان روی كاور طراحی او بود و چه توانایی بالای راب در نواختن درام و چه تجربیات كارآمد فونیكس در كارهای گروه و كنسرت همگی سهمی در این موفقیت داشتند.

چند روز پس از این گروه همگی جمع شدند تا برای این پیروزی غیر منتظره جشنی برپا كنند اما براد روی خوش نشان نداد و زیبایی میهمانی را مخدوش ساخت : " خب عقید من این بود كه چنین میهمانی های خوشایندی جای آدم حسابی ها نیست " اینها را بعد ها براد در یك مصاحبه تلویزیونی معترف شد و ادامه داد : " من اصلا دوست ندارم كارهای عجیب و غریب انجام بدهم. گاهی در كنسرت ها بعضی از هواداران ما درخواست های عجیب و غریبی از ما دارند و این با روحیه من اصلا سازگار نیست.  مثلا یكبار یك دسته از افرادی ك در دریف جلو ایستاده بودند و مگی مثل من یك هدفون به گوش داشتند یكصدا فریاد میزدند كه میخواهند من پیراهنم را دربیاورم و موهای بدنم را به آن ها نشان دهم. این چه جور تقاضایی است و چه سودی برای آن ها دارد برای من بسیار عجیب است. البته بعضی ها هستند كه چنین درخواست هایی را پاسخ میگویند ولی من از این كارها متنفرم ! ".

به جای آن براد تصمیم گرفت كه همراه با خانواده اش یك میهمانی شام در تالاری مشهور و گران قیمت راه بیاندازد كه در ایت تصمیم مایك هم با او همراه بود. این میهمانی هنوز هم ادامه دارد و به صورت یك سنت درآمده كه براد و مایك هر سال كریسمس آن را برگذار میكنند. " ما هر دور علاقه ی فراوانی به طراحی شخصیت های كارتونی داریم و شاید این دلیلی بود كه بیش از سایرین با هم تفاهم داشتیم. ببینید من در خلال كارهای روزانه ام اگر تنها دو ساعت هم وقت آزاد داشته باشم دنبال یك سالن سینما میگردم تا یك فیلم تماشا كنم.
كاری كه مایك هم علاقمند به آن است. وقتی آلبوم هابرید تئوری منتشر شد یك روز با من تماس گرفتند و گفتند كه از طرح روی كاور آلبوم خوششان آمده. بیشتر كه صحبت كردیم دیدیم آن طرف خط منشی یك شركت بسته بندی آلبوم ها در حال صحبت است. او از من خواست تا طراح خودمان را به آنها معرفی كنیم و من گوشی را به مایك دادم. نمیدانم چقدر با هم حرف زدند اما دیدم كه مایك گوشی را گذاشت و بیرون رفت وقتی هم برگشت یك برگه قرارداد در دست داشت و به ما گفت هی بچه ها ! قرار است من از این به بعد كارهای هنری و لوگوسازی را برای styles of beyond  انجام بدهم و آنقدر پول خواهم داشت كه یك گیتار مدل ایبانزآرجی 120 بخرم ". براد حین گفتن این ها به نویسنده كتاب " لینكین پارك سرباز های بی تفنگ " تصویری از مایك و خودش را نشان داد كه دو نفری آن گیتار را در دست گرفته اند.

" قبل از حضور چستر در گروه این مایك بود كه وظیفه او را به عهده داشت و البته چند نفر دیگر هم به صورت افتخاری آمده بودند تا صداهای دیگر را كار كنند. من او را خیلی دوست دارم ولی وقتی غذاهای ‍ژاپنی را بااشتهای فراوان میخورد اصابم خرد میشود هر چند او را پسر خوبی میدانم ولی اعتراف میكنم وقتی موهایش را رنگ آبی میكند حسابی مضحك میشود". اینها را براد میگوید و جالب آن كه مایك نظری تقریبا مشابه با وی دارد : " خب من اصلا دوست ندارم وقتی كسی اینجا نیست پشت سرش حرف بزنیم اصلا صحبت درباره شخص سومی كه حاضر نیست میشه مرا دیوانه میكند اما درباره ی براد قضیه فرق می كند چون او همه جا هست حتی همین حالا می توانم این تضمین را به شما بدهم كه پشت یكی از این صندلی ها قایم شده و آماده حمله است. براد اگر جایی این اطراف هستی و صدای مرا میشنوی باید بگویم سخت ترین قسمت این موضوع كه باید دو ماه در استدیو برای ضبط یا تمرین بمانم این است كه همراه تو باشم چون نمی خواهم تو را زیاد باشم ".

مایك اینها را خنده می گوید و دستانش را به اطراف تكان می دهد و طوری با هیجان شما را نگاه می كند انگار لنز چشمانش می خواهد به بیرون پرتاب شود.

دان خیلی سریع از بچه ها خواست تا خود را برای ساخت كلیپ بعدی آماده كنند. او درصدد بود كه تمامی آهنگ های آلبوم را به صورت كلیپ تصویری روانه آنتن و شبكه های تلویزیونی كند تا تمام دنیا با نام لینكین پارك آشنا شوند. این بار نوبت به آهنگ " خزش " رسیده بود. كلیپی كه ابتدا به صورت یك اجرای زنده در ادای احترام به موسیقی دانان بزرگ راك بود و این در حالی است كه كلیپ در انگلستان موفقیتی كسب نكرد و حتی در آمریكا هم نمایش داده نشد. اما چندی بعد همگی تصمیم گرفتند نسخه ای كامل تر و فكر شده تر از آن ارائه كنند. نسخه ای كه هم در آمریكا و هم در انگلستان به محبوبیت فراوانی رسید. در این كلیپ هم جو حرف اصلی و اساسی را در مضمون بخشی و جلوه های بصری كلیپ میزند. برای كارگردانی از كالین استرائوس دعوت كردند كه در گروه هنری pixel envy  فعالیت میكرد.

اما در شروع ساخت این یكی با مشكلات عدیده ای رو به رو شدند. لینكین پارك می خواست تا كاری شیطانی با صدایی وحشتناك و در سبك هاردكور همچون خود آهنگ ارائه بدهند اما كمپانی تولید می خواست چیزی ملایم تر ساخته و روانه بازار كند. اما سر انجام پس از چندین جلسه گفتگو هر دو طرف رضایت دادند تا طوری عمل كنند كه رضایت طرف مقابل هم جلب شود. همه چیز خوب پیش مرفت تا اینكه در انتهای كار اختلافات نو شروع شد و این بار صحبت از پایان بندی كلیپ بود. در نسخه اصلی كلیپ ماجرا طوری نوشته شده بود كه با پایانی غم انگیز تمام شود اما پس از چندین جلسه مشورت تصمیم گرفتند تا كلیپ را با سرانجامی شاد و خوب ب آخر برسانند تا كلیپ را با سرانجامی شاد و خوب به آخر برسانند. ماجرای این كلیپ درباره دختری بود كه توسط پدرش مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. لینكین پارك می خواست چیزی را به هوادارانش عرضه كند كه بتوانند با این رابطه برقرار كنند و تحث تاثیر قرار گرفته و حتی متاثر و اندوهناك شوند. آنها برای نقش دختر از نوجوان بسیار مستعد و توانا با نام كاتلین استفاده كردند كه امروز از هواداران سرسخت گروه به شمار میرود.

" ما احتیاج به یك استراحت داشتیم اما دان از ما كار با سرعت بیشتری می خواست. انگار میخواست در یك ماراتن كلیپ شركت كند. ". این صحبت های جو است. كسی كه در كلیپ بعدی گروه یعنی papercut همراه با ناتان كاكس بطور مشترك كارگردانی را به عهده داشت.كلیپی كه در اصل تنها برای انگلستان ساخته شده بود اما سر انجام در نمایش مخصوص " فامیلی والوس " در آمریكا هم به نمایش در آمد.

اما آنچه كه نام لینكین پارك را به فهرست بهترین كلیپ های تصویری دنیا وارد كرد " در پایان " بود. ویدیو كلیپی كه باز هم ناتان و جو آن را كارگردانی كردند. یك كار حرفه ای كه در " سوند استیج " لوس آنجلس فیلمبرداری شد. پس از نمایش كلیپ در چند شبكه ماهواره ای ناگهان لینكین پارك را به چهره ی نوین موسیقی تركیبی و نوآورانه تبدیل كرد. " در پایان " نمونه یك كار تصویری نوآورانه و متفركرانه با جلوه های بصری زیبا و اثر گذار در فضایی سور رئالیستی است كه با رنگ آمریزی زیبا چشم ها را خیزه رد. اما پشت صحنه كلیپ چندان لذت پخش هم نبود زیرا در صحنه ای از كلیپ قرار بود براد از فاصله ای حدود 90 تا 150 سانتی پایین بپرد و این كار را با شدت انجام دهد اما برداشت اول و دوم مورد رضایت ناتان قار نمیگیرد. لبه جایی هم كه براد میبایست رویش می پرید بسیار باریك بود و همین كار را سخت تر میكرد. كار به برداشت سوم میكشد و براد با تمام قوا روی لبه كار میپرد این بار همه از كار رضایت دارند جز خود براد چون پایش سد می خورد و دچار آسیب دیدگی جدی میشود. براد مجبور میگردد تا كار را ترك كند و ادامه كار بدون گرفتن صحنه های مربوط به او ساخته میشود. اما براد بعدا با 16 ساعت كار متوالی این عقب ماندگی را جبران می كند. همزمان با این كلیپ اینها كنسرتی در دست جرا داشتند كه براد مجبور شد آن را با پای شكسته اجرا كند و همین باعث شد تا تور نیوجرسی را به كلی از دست بدهد.

" آنها از نبود من شروع به شایعه سازی كردند مثلا جایی نوشته بودند كه من حین اجرای یك نماش آنقدر عصبانی بودند كه با لگد به یك در آهنی میزنم و همین باعث مشود تا پای من دچار آسیب دیدگی بشود". این ها را براد میگوید و با ناراحتی ادامه میدهد: " حتی جایی خوانده ام یك شخصیت ضد اجتماعی و خشن هستم در حالیكه من فقط دوست ندارم مسواك خود را در اختیار كسی قرار دهم ! من میخواهم روی صحنه خودم را رها كنم و این ربطی به عصبانی بودن من ندارد "

اما " در پایان " یك كار صددرصد حرفه ای بود. گروه برای طراحی صحنه ها از یك شخصیت معروف بنام " پاتریك تاتو پولوس " دعوت میكند كه تا كنون كارهای حرفه ای فراوانی را به انجام رسانده بوده و مثلا فیلم عظیم و پر خرج " روز استقلال " به كارگردانی رولند امریش و بازی ویل اسمیت از نقاط عطف كاری وی به شمار میرود.

" من و جو هر دو از هواداران پر و پا قرص فیلم " شهر تاریك " بودیم. آن فضاهای سیاه آینده نگرانه و در عین حال خیال پردازانه و زیبا مارا حسابی سر ذوق آورده بود تا با پاتریك هماكری كنیم " این ها را ناتان كاكس میگوید. او یك نسخه از این تراك را برای پاتریك میفرستد و پاتریك چنان مجذوب كار میشود كه بلافاصله با جو و ناتان تماس میگیرد و می گوید میخواهد هر طور كه شده مقداری از وقت خود را در اینویدیو بگذارد. ناتان میگوید : " وقتی كه پاتریك با آن همه نمونه كارهایش از فیلم ای سینمایی كه انجام داده بود در دفتر كارمان حاضر شد همه ما یكه خوردیم. احساس بچه هایی را داشتیم كه در یك فروشگاه شكلات و شیرینی گیر افتاده اند ". ظرف چند ساعت حرفها زده میشود و پاتریك طرح اولیه خود را رو میكند. او میخواست گروه را روی یك ساختمان عجیب طراحی شده از شمایل چند زن و آراسته به حروف هیدوگلیف كه نام گروه را با آن نوشته قرار دهد و از آن ها تضویر برداری كند. بعد جو و ناتان هم شروع كردند به ایده دادن. تانا پیشنهاد داد تا برای ایجاد یك فضای صددرصد سورئال یك وال دیجیتالی هم ابداع كنند كه سرانجام در كلیپ نهایی پشت سر مایك روی هوا در حال حركت دیده میشود. جو درباره ی این نهنگ شناور میگوید  : " مایك یك بر به من گفت كه احساس میكنم وقتی كه این كلیپ را برای اولین بار دیدم انگار این نهنگ از پشت او بیرون آمده و جرئی از خود اوست ".

خود مایك هم اعتراف میكند كه : " این بیشتر از یك چیز نمایشی بود یا این كه یك عنصر زیبا شناسانه باشد. بیشتر یك چیز نمادین و تمثیلی بود. وقتی كه در آب باشد چیز غربی به نظر نمی آید ولی وقتی كه او را در حال شنا می بینید كه آبی وجود ندارد و تقریبا خشك و بیابانی ست ی كنتراست غریب به وجود می آوردو یك راه برای ارائه جلوه ای بصری اما اندیشمندانه ".

جو در رابطه با مفهوم كلیپ میگوید : " وقتی آهنگ را میشنوید حس میكنید به یك چرخه دایره وار گوش میدهید كه از یك جا شروع و به همان جا ختم میشود. اصلا یك دایره در آهنگ میگردد كه به این كلیپ ما هم منتقل شد. ما چرخه ای از زندگی را نشان دادیم. از یك مكان بی آب و علف به سرسبزی كامل. از نیستی به حیات و دوباره در التهاب و نیستی ! طلوع را داریم با زندگی و لطافت و حیات و در آخر ویرانی و سیاهی و مرگ. ابتدای كلیپ كلیپ شما رشد گیاهان را میبینید و انتهای آن ویرانی و ظلمات. یك جور تكامل در آن به چشم میخورد. شاید نمونه ای باشد از آنچه به نام زندگی ما را در خود احاطه كرده است ".

كاكس هم عقیده ای شنیدنی در این رابطه دارد : " خب آهنگ میتوانست زمینه ای منفی و سیاه داشته باشد. یك جور كار غم انگیز و دلگیر. من حتی برای رسیدن به این هدف به سختی تلاش كردم اما در انتهای كار دیگر به چیزی اهمیت نمی دادیم. كار یك تم مثبت پیدا كرده بود. حتی با وجودی كه لعات هم واقعا منفی بودند. دنیایی كه تضویر میشود تیره و تار است. خشك و خالی است. تهی است اما این شروع است. بعد از لحظاتی باران میبارد و سپس دنیا به مكانی زیبا تبدیل میشود ".

برای آن صحنه كاكس روی صحنه چندین پمپ باران نصب كرده بود و چندین ساعت وقت گذاشتند تا بتوانند نماهای بارانی را خوب از آب دربیاورند : " اگر یك ساعت مجبور میشدیم اضافه كار كنیم اعصابهایمان خط خطی میشد. اما در كل كار دائم در حال خندیدن بودیم ". كاكس اینگونه از آن روزها یاد میكند و ادامه میدهد : " البته میخواستیم حالت سرحال بودن را روی صحنه زنده نگه داریم برای همین از یكی از دوستانم كه در ژانر بلوگراس سرآمد بود دعوت كردم و البته دوستش كه با نجوی نواخت. این دو نفر چندین كار از آثار ما را اجرا كردند و به نظرم خیلی هم جالب آمد ".

جو درباره ی رنگ آمیزی و طراحی خاص كلیپ میگوید : " ما از نوعی معماری و رنگ آمیزی مختص هنر فرانسوی در اواخر 1800 و اوایل 1900 استفاده كردیم و البته برای این منظور به حد بالایی از موفقیت رسیدیم. اگر چه كل كار سه ماه طول كشید اما سختی این كار بسشتر از آن رو بود كه میخواستیم كمپانی برادران وارنر را مجبور كنیم مطابق نظر ما كلیپ را تهیه كند و وقتی به این هدف رسیدیم دیگر چرا نباید خوشحال میشدیم ؟ ".

" در پایان " به عنوان كلیپ برتر سال درصدر جداول دریافت جوایز از سوی ام تی وی و دیگر جشنواره ها قرار گرفت.

نوشته شده توسط :دانیال باقری
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390-09:23 ب.ظ











خوش آمدید